الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
310
الغدير ( فارسى )
طبرى دربارهء آيهء كريمهء إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . . . « 1 » چنين گويد : همانا على بن ابى طالب از اين رافضيان به تفسير قرآن داناتر است ؛ بنابراين ، اگر اين آيه دلالت بر امامت او داشت ، در يكى از مجالس و محافل بدان استدلال مىنمود ، و اين گروه را نمىسزد كه بگويند : از راه تقيّه به آن استدلال نكرده است ، چه با آنكه از او نقل مىكنند كه در روز شورى به خبر غدير و خبر مباهله و به تمام فضايل و مناقب خود تمسك جسته ، امّا به طور حتم در اثبات امامت خود به اين آيه تمسك ننموده است . « 2 » البته ، بايد توجه داشت كه سخن طبرى در اسناد روايت احتجاج و استدلال به حديث غدير و جز آن تنها به رافضيان ، ناشى از عصبيّت و كينهتوزى اوست ، زيرا چنان كه دانستيد ، خوارزمى حنفى اسناد حديث مزبور را به نقل از استادان و مشايخ خود آورده است و آنان نيز آن را از حافظان و راويان بزرگى چون ابويعلى و ابن مردويه نقل نمودهاند به شرحى كه در روايت ابن حجر از حافظ دارقطنى بيان شد ، بدون اينكه نظر مخالفى در آن ابراز نمايد . بر همين منوال است روايت حافظ ابن عقده و حافظ عقيلى كه قبلا از نظر گذشت ، چنان كه سخن ابن ابى الحديد را در اينكه داستان احتجاج در ميان اهل حديث شايع و مستفيض است ، ديديد و نظر او را در صحّت حديث مزبور ملاحظه كرديد . از مجموع مطالب ياد شده به قدر و قيمت مطالب سيوطى نيز واقف خواهيد شد كه نامبرده در آنجا به جعلى بودن و عارى از حقيقت بودن حديث احتجاج حكم مىكند از آن جهت كه در اسناد عقيلى راوى ضعيفى به نام زافر و مردى ناشناس و مجهول وجود دارد « 3 » ، در حالى كه ما اسنادها و طرق ديگرى را نيز ذكر كرديم كه در آنها نه زافرى هست و نه مردى مجهول و ناشناس . وانگهى اگر ما با او در عقيده به ضعف زافر همراه باشيم ، آيا به مجرد وجود راوى ضعيف در طريقى رواست كه به عارى از حقيقت بودن آن حكم قطعى داد ؟ چنان كه سيوطى پنداشته و در سراسر كتاب خود بر خلاف روش مؤلّفان روايات ساختگى و غيرواقعى رفتار كرده است . چنين پندار و روشى از سسترأيى و
--> ( 1 ) . مائدة 5 / 55 . ( 2 ) . تفسير الطبرى : 3 / 418 . ( 3 ) . اللئالى المصنوعة : 1 / 187 .